تبلیغات
اندیشه هایم - علاج کبر

اما کبر

کبر به معنای احساس بزرگی نمودن است. و علت آن هم تفاخر به ثروت باشد و یا تفاخر به علم، جایگاه خانوادگی، مقام، زیبایی، قدرت جسمی و غیره.

احساس بزرگی به معنای یا احساس عدم نیاز به خداوند در آنچه دارد و یا وجود لیاقت در آنچه خداوند به او داده است!

البته احساسهای کبرگونه غالبا دست از سر انسان بر نمی دارند مهم آن است که انسان نگذار کبرش، دچار تکبر او شود.

تکبر یعنی اظهار کبر! بروز رفتارهای متکبرانه! رفتارهایی که نشان از این است که فرد خود را از دیگری بالاتر می داند.

البته انسان می تواند و در مواردی باید اظهار تکبر کند و آن هم جایی است که دیگری این چنین رفتاری را از خود بروز داده است! وقتی فردی با رفتارش داشته های خدایی فرد مقابلش را منکر می شود، فرد مقابل باید از داشته های خود را بروز دهد. زیرا قرآن می فرماید: اما بنعمة ربک فحدث!

برای علاج کبر باید درباره اسماء توحیدی خداوند معرفت عمیق پیدا نمود. اسمهایی که خداوند را منبع همه قدرتها و عزتها و داشته ها معرفی می کند! اسمهایی که خداوند را منبع همه محرومیتها و عذابها می داند!

در کنار این معرفت باید خود را مؤدب به رفتارهای متواضعانه نمود. آغاز به سلام نمود. به کوچکتر از خود سلام نمود. در مقابل موعظه و یا انتقاد دیگران لااقل سکوت کرد. از داشتن زندگی که فرد را بین هم قطارانش  ممتاز می کند پرهیز نمود. مثل داشتن منزل، ماشین، پوشاک، خوراک، لوازم زندگی و ... در حد متوسط افراد پیرامون باشد! از هر گونه جدل پرهیز کند! هیچ تعریفی از خودش و از کارهای خوبی که انجام داده است نکند! از بدگویی دیگران به شدت پرهیز کند و همچنین از قضاوت نمودن نسبت به دیگران اجتناب نماید!

فقر، مرض و مرگ سه پدیده عمومی زندگی است که بخوبی می تواند بر کبر انسان مهار زند!

همچنین وقتی انسان برای قضای حاجت به دسشویی می رود و به آنچه از او خارج می شود می نگردد، بهتر می تواند روح خود را از تفاخرهای پوچ و موهوم برهاند و راحت کند و بخاطر همین راحتی روح است که آن مکان را مستراح نامیده اند!

و نیز این که انسان در آغاز نطفه ای متعف وبده و در آخر نیز جیفه ای متعفن می شود و در این بین نیز در شکم خود مواد متعفی را حمل می کند دیگر جایی برای کبر باقی نمی گذارد!

همچنین مراجعه کنید به این مقاله.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 آذر 1392 03:36 ب.ظ
سلام
خدا رو شکر من رفتار های متکبرانه کم انجام میدهم ولی افکار متکبرانه و حسودانه مدام به ذهنم خطور می کند. البته این افکار در ابتدای خطورشان به نظر خوب هستند ولی بعد از کمی تامل به این نتیجه میرسم که این افکار متکبرانه و حسودانه است. مثلا وقتی که پسری با دوست دخترش تلفنی یا حضوری صحبت می کند، کلی افکار مربوط به امر به معروف و نهی از منکر به سراغم می آید و در ذهنم آن پسر را محاکمه می کنم و خودم را پاک می پندارم. ولی پس از مدتی متوجه شدم چون من ازدواج نکردم و یا دوست دختر ندارم، به آن پسر حسودیم می شود.
برای خلاصی از این افکار چه باید کرد؟
امکان مشاهده مقاله وجود ندارد.

خیلی ممنون
سید علی روح بخش

سلام علیکم
لینک مقاله را تست مردم مشکلی نداشت!
اگر ما در ذهنمان در باره کار انسانهای پیرامون خود قضاوت نمودیم این نمی تواند بد باشد! مهم آن است که ما در باره خود آدمها قضاوت نکنیم! آنها را حسود و متکبر و هوسباز و منحرف و غیره ننامیم! بلکه کارهایشان را مورد قضاوت قرار دهیم و وقتی منکر بودن آنها باریمان ثابت شد و شرط تأثیری نیز محقق بود، آن وقت آنها را نهی از منکر کنیم و اگر بالفرض توجهی به سخنان ما نکردند برایشان دعا کنیم و در ذهنمان آنها را محکوم به داشتن شخصیتی لجوج نکنیم زیرا اولا ممکن است بصورت مقطعی حس لجوجانه در او پدید آمده باشد و ثانیا ما شرائط نهی از منکر را بدرستی رعایت نکرده باشیم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

سلام علیکم خوش اومدین


تماس با ما