تبلیغات
اندیشه هایم - قدرت نفس

به نام خداوند رحمان و رحیم.

انسان می تواند بر هر چیزی فائل آید به شرط آن كه آن چیز خودش نباشد، هر وقتد بر هر چیزی فائل آید به شرط آن كه آن چیز خودش نباشد، انسان بخواهد توانمندی خودش را با همه آمادگی كه تصور می كند پیدا نموده است، بیازماید باید به جنگ با نفس خودش اقدام كند، تا ببیند چقدر ناتوان و كوچك است! رازی كه در این شكست تاسف بار است، بخاطر این است كه نفس، همه توانمندیهای انسان را تحت سلطه خود در می آورد و هیولائی جلوه گر می شود كه هیچ نیروئی توان مقابله با او را نخواهد داشت، مگر آن كه خدا رحمی كند.

نفس، سیاه تر از هر اهریمنی است كه بشود آن را تصور نمود و پر فریب تر از هر مكاری كه بتوان آن را فرض كرد و پرقدرت تر از هر هركولی كه در تخیل انسانی بگنجد، همه جا را تاریك می كند، آن را دوباره با نوری مجازی روشن می سازد، همه خنده ها را خاموش می كند و با خنده هائی نه از دل، كه بر اساس جنون، خود را به دلها می رساند، ابدیت را آن چنان بر انسان، كوتاه و زود گذر جلوه می دهد كه تا دچار فریبش نشوی، نخواهی فهمید كه نفس به این سان قدرت جادوگری دارد.

نفس انسان پر قدرت ترین نیروئی است كه اگر خود زنی كند دیگر هیچ قله ای را برای انسان باقی نمی گذارد و عمق هیچ دره ای به دهشت ناكی وادی كه نفس، انسان را به آن فرو می اندازد برابری نمی كند. مگر آن كه خداوند رحمی كند.

آنها كه بر نفس خود غالب شده اند هرگز نخواهند توانست زبانی را بیابند كه به دیگر انسانها بفهمانند از هیچ موجودی نترسند جز از دیو درون خودشان، نه این كه موجودات وحشت ناك وجود ندارند و یا آنها كه می ترسند از خود ضعف نشان داده اند، خیر! مهم این است كه این ترسها نشان از آن دارد كه هنوز متوجه دیو درون خود نشده اند و هنوز نفهمیده اند كه چگونه در حال بلعیده شدن هستند، و تنها موقعی این را خواهند فهمید كه همه حیاتشان بلعیده شود و نَفَسهایشان به شماره افتد و آنوقت حاضرند اگر مالك همه آسمانها و زمین باشند آنها را فدیه دهند تا شاید از این دیو بد سیرت برهند و آنها هرگز نخواهند رهید.

در خانه مردگان، هیچ عذابی وحشتبار تر از گزش نفس نیست، و حتی در دوزخ، آنچه آتش گرفته ها از عذاب می بینند در قبال دهشتی كه از سیرتهای اهریمنی خود دارند هیچ به حساب نمی آید.

چه حماقتی بالاتر از خندیدن؟! چه غفلتی عمیق تر از لذت بردن؟! وقتی دیو نفس این چنین دهان باز كرده كه هیچ واژه ای توان توصیف اندكی از آن همه رنج و زجری كه از این اهریمن به سراغ انسان خواهد آمد ندارد، دیگر ماندن، از ترس قالب تهی نكردن، و ماندن و امید داشتن، یعنی یك تضاد آشكار، مگر آن كه خداوند رحمی كند.

وقتی انسان را برای ابدیت آفریده اند دیگر كاری به این نداشته اند كه او در این ابدیت، در چه حال و وضعی به سر خواهد برد، به انسان گفته اند كه تو نخواهی مرد و نیست نخواهی گشت و این با تمام سلولهای بدنت و با همه تابشهای روحت امضاء شده است و همه آنچه از خوب و بد در تو وجود دارد فریاد می زند كه تو جاویدان خواهی بود و اگر در دنیا این چنین به دنبال زود گذرها هستی، دلیل آنست كه به شدت نادانی و به سختی احمق و قدرت ستمگریت را نمی توان اندازه گرفت. شاید بتوان گفت تیمور چند نفر را كشته است، ولی كسی كه خود را می كشد و ابدیتِ تاریك را بر می گزیند، چند بار خود را كشته است؟! یك بار؟! ده بار؟! صد بار؟! به اندازه همه ثانیه های عمرش؟! كاشك این چنین بود! آنوقت می شد برای این ظلم اندازه ای مشخص كرد، ولی حیف كه ستمِ به خود حدی ندارد، حیف حیف، كاشك تیمور خود می بودم لااقل می دانستم صدها هزار نفر را كشته ام ولی این كه رو به سوی شب بی پایان دارم، ملیونها بار، تیمور دیگران، در مقایسه با من، شرف دارد مگر آن كه خداوند رحمی كند.

خدای من! خدای من! اگر رحم نكنی چه كنم؟!! اگر من را با این بی نهایت زشت تر از دیو، تنها بگذاری چه كنم؟!! آیا آنوقت دیگر می شود گفت كه تو برای من كاری انجام داده ای؟! آیا می شود گفت كه اصلا با من مهربان بودی؟! و تو اینهمه پیامبران را فرستادی و آنها با حلقومهای پاك آنهمه حرفها زدند و فریادها كشیدند و گفتند: كه این فریادها را باید شما بر سر دیو درونتان بكشید تا شاید آرام بگیرد. و تو من را خواهی آمرزید! و تو به من رحم خواهی كرد!. یعنی امید وارم كه این گونه باشد، ولی به سختی هراسانم، یعنی امیدوارم كه به سختی هراسان باشم، امیدوارم كه امیدم بر هراسم نه بچربد كه آنوقت در خوابی سنگین، در حال بلعیده شدنم و سقوط به دره ای كه در قعرش شیطان انتظارم را می كشد، و شیطان نفسم من است كه در دوزخ دیگر فریب نمی دهد و بی فریب تنها می گزد، مگر آن كه خداوند رحم كند.

نفس می گوید بی هوس نمی توان شاد بود و نمی توان لذت برد و نمی توان خندید و اصلا خارج از هوس، هوائی برای تنفس نیست و نمی شود برای زندگی تعریفی را جست و حسی را به زیبائی تجربه نمود. نفس می گوید عقل را آنها دارند كه یا آفرینششان متفاوت است و یا از تضاد كمتری برخورد دار هستند و تو كه این همه طوفان در وجودت فوران می كند باید دنیائی بی مرز تر برایت تعریف كنند و الا ستمی بزرگ به تو روا داشته اند و اگر خداوند، مهربان است همیشه توجه به جسارتِ در معصیتها دارد و تو، بی هیچ جسارتی معصیت می كنی؛ تو بخاطر هوسهای طوفنده ای كه رهائی از آنها نداری، مخالفت با خداوند می كنی؛ تو نمی خواهی قدرت خداوند را به سخریه بگیری! و یا به هیچ انگاری؛ تو تنها در برابر موجهای درونت تسلیم می شوی، آنهم بر اساس ناچاری و وقتی موجها خاموش شدند، از فرصت به  دست آمده استفاده می كنی و اشك می ریزی و تاسف می خوری و البته گاهی هم می خندی كه آنهم تمسخرِ دوزخ نیست كه بیشتر بر اثر خستگی و نا امیدی است و اینها همه نشانِ نارضایتی از وضع موجود است و خداوند تو را درك می كند، هر چند مردانِ به ظاهر خدائی، تو را درك نكنند و نبایدهای او را، برای همه یكسان نشان دهند، ولی چه غم! او كه تو  را درك می كند. اینها همه را نفس می گوید و چقدر فیلسوفانه هم می گوید و چقدر خیر خواهانه هم می گوید و چقدر روانشاسانه هم می گوید. و من تسلیم این حرفها و هزاران حرف دیگر او می شوم مگر آن كه خداوند رحمی كند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 بهمن 1392 01:48 ق.ظ
حالا آدم می فهمه دعا کردن به چه کار میاد! الهی أشکو إلیک من نفسی ‏...‏ ما رو دعا کنید شاید دعای شما در حق ما مستجاب شه ‏،‏ ما رو که آدم جساب نمیکنن.
سید علی روح بخش

باب دعا بروی همه باز است! خدای کریم همه را آدم حساب می کند حتی من را!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

سلام علیکم خوش اومدین


تماس با ما